ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

44

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

آمده ، همه با يكديگر رفته داخل منزل سردار شديم . منتهاى عزت و احترام بجاى آورده ، تبديل نمودند . صاحبى ايلچى را بعد از تبديل بخاطر رسيد كه ولايات آذربايجان بىجهت به تصرف آن ظالمان برآمده و بعدها تغيير نخواهد يافت . از اين جهت به حدى دلگير و پريشان احوال گرديد كه همگى حضار مجلس از تغيير احوال صاحبى حيران بودند ، و سردار قدرى متحير شد ، در مقام تحقيق برآمد . صاحبى ايلچى جواب نگفته همان ساعت امضاء را برداشته با همراهان روانهء منزل گرديد ، و سردار عهدنامه را با احترام ، و خلق روس را تمام همراه خود برداشته روانهء كليسا گرديدند ، و در آنجا به آئين خود به دعا و شكرگزارى مشغول شد ، و معاودت به منزل خود نمود . چون همين روز ناهار ، « 1 » صاحبى ايلچى در منزل سردار موعود بودند بعد از سه چهار ساعت گاريت مخصوص آورده ، صاحبى ايلچى سوار و با همراهان روانهء منزل سردار شدند . به ورود آنجا اكرام بسيار نموده ، جميع كشيش‌ها و پادرى و بزرگان آنها در آنجا جمع بودند . بعد از زمانى با جمعيت بسيار در سر ميز رفته و ناهار « 1 » مرغوبى نيز از كارخانهء صاحبى ايلچى آورده در سر ميز گذاشته ، همگى به‌صرف غذا مشغول شدند . بعد از غذا برخاسته سردار و همگى اهل مجلس ، شراب به سلامتى شاهنشاه عالم‌پناه ايران خورده ، سى و سه عدد توپ شاديانه انداخته و سازونوا مىنواختند . بعد از آن فقرات ، ساعتى نشسته با سردار صحبت مىداشتند و بعد از آنجا برخاسته روانهء منزل شدند . در منزل ساعتى به استراحت مشغول ، چون سردار قدغن نموده بود كه اين شب همهء شهر و خارج شهر را چراغان و اساس آتش‌بازى و عشرت برپا كرده باشند ، اين روز همهء خلق آن بلد ، از زن و مرد به عيش و طرب و لهو و لعب گذران مىنمودند . نظر به اينكه هنگام حركت صاحبى ايلچى از منزل ، سردار وعدهء شب را نيز خواسته بود شام گاريت مخصوص آورده ، سوار و با همراهان روانهء منزل سردار شدند . بعد از ورود ساعتى به تعارف رسمى گذشته ، در ايوان‌خانهء سردار كه مقابل آن ميدان است و اسباب آتش‌بازى در آنجا برپا بود توقف نمودند . بناى آتش‌بازى و سازونوا گذاشتند . چيزى از اسباب آتش‌بازى به تركيب شير و خورشيد كه نشان شاهنشاه ايران است و نام مبارك شاهنشاه در بالاى او ظاهر بود ، ساخته بودند و نشان پادشاه روس و اسم او را نيز ساخته در بين آتش‌بازى آتش زدند و قسم غريبى بود كه تمام از دور ظاهر و مرئى مىشد و بسيار طول كشيد تا به اتمام رسيد . بعد بعضى آتش‌بازى ديگر به اقسام مختلف كرده ، تمام شد . از آنجا برخاسته به منزل سردار رفته ، در آنجا زنان و مردان بسيار ، از روس و غيره بودند . ساعتى نشسته صحبت مىداشتند . بعد هر يك برخاسته به منزل خود رفتند . صاحبى ايلچى نيز سوار گرديده ، روانهء منزل شدند و استراحت نمودند . يوم چهارشنبه سيزدهم و پنجشنبه چهاردهم : امرى واقع نبود ، روزى سردار جنرال بساناويچ را به منزل صاحبى ايلچى آورده مذكور نمود : كه چون حسب الامر پادشاه من [ ايشان ] مهماندار عرض راه شماست ، من مىخواهم كه شما در مقام دوستى و محبت با او باشيد .

--> ( 1 ) - متن : نهار